اقتصاد نفتی و فرهنگ کار| بنیانیان: ۱۲۰ سال هست مرض نفتی گرفته‌ایم/ درس بخوان تا کار نکنی!

خبرگزاری فارس ـ گروه فرهنگ عمومی  ـ حسام آبنوس ـ حمید محمدی محمدی: حسن بنیانیان به عنوان  رئیس کمیسیون فرهنگی ـ اجتماعی شورای عالی انقلاب فرهنگی گزینه‌ای بود که ازبرای سوژه «اقتصاد نفتی و فرهنگ کار» سراغش رفتیم. سوژه‌ای که دامن آن به مباحث دیگر نیز کشیده شد و از فرهنگ آقازادگی تا نقش مدیران و ساختار معیوب درون اصلاح فرهنگی سخن گفته شد. 

درون این گفت‌وگو که قسمت اول آن منتشر شده وی نکاتی درون باب اصلاح فرهنگی مطرح کرد و مثال‌هایی از ساخت فرهنگی درون جوامع غربی زد که به مرور یک رفتار را تبدیل به کنشی فرهنگی کرده‌اند. وی معتقد هست نفت از ابتدا ذهن مدیران را خراب کرده هست. وی کسانی که ارزش افزوده‌ای درون اقتصاد ندارند را انگل معرفی می‌کند و حمایت از تولیدکننده را درون شرایط کنونی یک اصل با اهمیت معرفی می‌کند.

مشروح قسمت اول این گفت‌وگوی مفصل را درون ادامه می‌خوانید. 

*آثار منفی نفت مخفی هست

فارس: ما درون کشوری زندگی می‌کنیم که مبتنی بر نفت هست و با توجه به افق‌های آینده به خصوص درون حوزه‌های فرهنگی، تلاش و انگیزه‌ای ازبرای کار کردن مشهود نیست. این اتفاق باید از یک‌جا قطع شود و شما به عنوان یک مدیر فرهنگی و سیاست‌گذار فرهنگی پیشنهادتان ازبرای این قضیه که نگاه به نفت را کم کنیم و محوریت را از روی نفت برداریم، چیست؟ البته نمی‌خواهیم نفت را به عنوان یک بلا معرفی کنیم؛ بلکه می‌خواهیم بگوییم این فرصت تبدیل به یک تهدید شده و مانع مهمی درون پیشرفت کار و تلاش اجتماعی شده هست.

بارها مقام معظم رهبری نسبت به این مسئله تذکر داده‌اند؛ ولی رسانه‌ها تمایلی نداشتند که این بحث را به صورت کاربردی باز کنند و به ترتیبی این باز شود که افراد متاثر از این قضیه رفتارهای خود را اصلاح کنند.

 درصورتیکه درون پی مسیر حل باشیم، چاره‌ای نیست؛ جز اینکه خود مسئله دقیق‌تر شناخته شود که چگونه نفت درون عرصه‌هایی به عنوان عامل پیشرفت معرفی می‌شود و درون بعضی قسمت‌ها مانع پیشرفت و توسعه؟

طبیعتا آنجا که نقش مثبت ایفا می‌کند ازبرای ما محسوس هست؛ مانند احداث مسیر، تاسیس بیمارستان، توسعه دانشگاه‌ها، تربیت نسل تحصیل‌کرده و … و اتفاقا آثار ملموس و قابل شمارش با عدد و رقم هست. ولی آثار منفی آن مخفی و غیرقابل شمارش هست و به همین خاطر هست که رهنمودهای مقام معظم رهبری درمورد دور شدن از اقتصاد نفتی به سادگی قابل فهم نیست. اینجاست که رسانه‌ها باید تلاش کنند تا آثار مخفی را باز کنند.

ازبرای روشن شدن این موضوع باید راجع به فرهنگ اقتصادی حرف بزنیم؛ چون می‌دانید که فرهنگ به عنوان نظام اعتقادات و ارزش‌های غالب درون جامعه درون الگوهای رفتاری ما به صورت پایدار حضور و جریان دارد. بخشی از این رفتارها درون عرصه اقتصادی، بخشی درون عرصه سیاسی هست و بخشی به مسائلی تبدیل می‌شود که درون قوه قضائیه پیگیری می‌شود. همه‌جا نظام اقتصادی و ارزشی ذهن ما به صورت‌های مختلف تجلی دارد. زمانی حرف از اعتقادات زده می‌شود قصد باور به خدا و قیامت نیست. ما باورهایی داریم که مادر آنها پذیرش خالق هست؛ به این معنی درصورتیکه ازبرای شما مفهوم حلال و حرام واجد معنا هست، متاثر از باور به قیامت هست، ولی خود این به تنهایی یک باور هست. زمانی مفهوم حرام، معنادار باشد، یک مکانیک به خودش اجازه نمی‌دهد یک پیچ را بدون رضایت مالک آن عوض کند. باور شما رفتار شما را کنترل می‌کند و درصورتیکه به این باور نداشته باشید از فرصت پیش آمده سوءاستفاده می‌کنید.

*بی‌احترامی به وقت را پذیرفته‌ایم

مفهومی که درون بخشی از باورها و الگوی رفتارهای اقتصادی ما ظاهر می‌شود، می‌تواند درون مواردی نقش سازنده داشته باشد و درون مواردی می‌تواند نقش مخرب ایفا کند. ازبرای مثال، شاخصی هست که مردم یک کشور چقدر به وقت و عمر خود اهمیت می‌دهند؟ این اهمیت دادن را شما کجا می‌بینید؟ زمانی هست که شما به یک اداره می‌روید و ظرف یک ساعت همه کارهای شما حل می‌شود؛ به این معنی با بهره‌گیری از امکانات روز کار شما را سریع مسیر می‌اندازند. شما از اینکه به وقت و عمر شما احترام گذاشته شده، لذت می‌برید ولی شما به یک اداره دیگر می‌روید و همین کار دو روز طول می‌کشد. تجلی رفتار هست که مدیر یک سازمان ازبرای وقت انسان‌ها ارزش قائل می‌شود و وقت یک انسان را وقت جامعه می‌داند. چون این ارباب رجوع درون شغلی مشغول هست که درصورتیکه وقتش را از میان ببریم درون واقع به قسمت دیگری از حرکت جامعه لطمه زده‌ایم! ما امروز خودمان این بی‌احترامی به وقت را هم پذیرفته‌ایم؛ به این معنی درصورتیکه درون مطب یک پزشک چهار ساعت بنشینیم به غلط فکر می‌کنیم عجب پزشک باسوادی هست! منشی‌ها نیز این موضوع به غلط درون ذهنشان افتاده که همه را چهار ساعت درون نوبت نگه دارند. درون صورتی که کار منشی، تنظیم همین نوبت‌ها هست تا دو ـ سه‌ نفر بیشتر درون مطب انتظار نکشند و آن دو سه نفر هم ازبرای این هست که میان مریض معاینه شوند و دکتر بی‌کار نماند. حتی دکتر بابت اینکه بیمارانش وقتشان تلف می‌شود هم نگران و ناراحت نیست. این نشان می‌دهد که دکتر هم وقت برایش اهمیتی ندارد. حال چقدر از وقت ما ایرانی‌ها درون چنین بی‌فرهنگی‌هایی از میان می‌رود خود گواه وضعیت هست!

این مثال‌ها نشان می‌دهد که چقدر ما نظم‌پذیر هستیم. نظم به معنای اینکه شما امکاناتی را که دارید درون جای خود استفاده کردن کنید. همه امور درون جای خود صورت بگیرد و برنامه داشته باشیم، نه اینکه دیگران ازبرای وقت ما برنامه‌ریزی کنند؛ آن هم نه به صورت آگاهانه بلکه به صورت ناگهانی! مثلا دوستی تماس می‌گیرد که وقت داری بریم یک دور بزنیم؟ این جمله به این معنی شش ـ هفت ساعت درون خیابان بنزین مصرف کردن و وقت از میان بردن و ایجاد مزاحمت ترافیکی کردن و سرمایه‌ها را از میان بردن. تمام آن ناشی از جمله‌ای هست که ظاهرش ساده هست! ما مخالف تفریح نیستیم، بلکه می‌گوییم تفریح هم باید هدفمند باشد. با چه کسی تفریح برویم یا کجا برویم که درون مجموع بیشترین بهره را از وقت ببریم.

احترام به قانون مثال دیگری درون این زمینه هست. ما دو ابزار ازبرای کنترل درست رفتارهای جامعه بیشتر نداریم تا از درون آنها پیشرفت بیرون بیاید، یکی اینکه آدم‌ها از درون آگاهی پیدا کنند و با اراده داخلی خودشان تصمیم درست بگیرند و دیگری اینکه اندیشمندان جوامع بنشینند بگویند درصورتیکه مردم اینگونه تصمیم بگیرند، ما بیشتر پیشرفت می‌کنیم و نشاط بیشتری خواهیم داشت. پس این را تبدیل به قانون کنیم. الان درون جامعه‌ای زمانی یکی خلاف قانون انجام می‌دهد همه احساس می‌کنند به آنها توهین شده چون قانون آیین‌نامه رابطه ها اجتماعی هست و تا از آن عبور کنیم همه احساس توهین می‌کنند ولی درون جامعه دیگری می‌بینی آدم‌ها از کسی که از قانون عبور می‌کند، لذت می‌برند و احساس قهرمانی به آن فرد پیدا می‌کنند؛ چون قانون‌شکنی قبح ندارد.

حتما دیده‌اید که پلیس درون جامعه خیابان‌ها را یک‌طرفه و دوطرفه کرده تا از این طریق رفت و آمد را تسهیل کند، ولی می‌بینیم که مردم درون کوچه می‌ایستند و به فرد خلافکار حضور پلیس را اطلاع می‌دهند تا جریمه نشود! به این معنی مردم به قانون‌شکن کمک می‌کنند. این‌ها مصادیقی از معضلات فرهنگ توسعه هست که بی‌شمار هست.

*بیماری نفتی گرفته‌ایم

این‌ها به چه دلیل درون جامعه ما دوام می‌آورد؟ چون منبع ها درآمدی نفت را داشتیم، درون ابتدا اجازه نداده که مدیریت کارآمد درون کشور ما شکل بگیرد. مدیریت کارآمد که می‌گویم بحث ۱۲۰ سال گذشته هست که نفت وارد کشور ما شده و می‌توانست آرام آرام مدیریت‌های ما هم ارتقا پیدا کند، ولی چون دولت‌ها ازبرای پیشرفت نگاهشان به منبع ها نفتی بوده اول رو به وزیر نفت کرده‌اند که چقدر می‌توانی درآمد کسب کنی؟ پس یک مدیریت نفتی درون کشور شکل گرفته که هرمشکلی را می‌خواهد حل کند، سراغ رئیسش برود و درخواست منبع ها تازه کند. خب ممکن هست بگویید این که طبیعی هست؛ چون ما خودمان هم بیماری نفتی گرفته‌ایم!

خیلی اوقات پیرامون شما آدم‌هایی با ظرفیت‌های بالایی هستند که درصورتیکه نفت نبود از آن ظرفیت‌ها استفاده کردن می‌کردید. مثال ما دوران جنگ هست که نه‌تنها رزمنده حقوق نمی‌خواست بلکه مادر و همسرش درون پشت جبهه رخت رزمندگان را می‌شست. این ظرفیت فرهنگی جامعه مذهبی ما بود که سرباز با انگیزه بالا را اعزام می‌کرد. پس به چه دلیل درون ادارات دولتی از این ظرفیت‌ها استفاده کردن نمی‌شود؟ چون مدیر به فکرش نمی‌رسد که چگونه ارتباطش را با نیروهای خود تنظیم کند که درصورتیکه حقوق‌شان کم هست زمانی که درون محیط کار هستند، باانگیزه کار کنند. من کجا باید خودم را اصلاح کنم؟ کارمندان چه بخشی از نگاهشان خواهان اصلاح هست؟ اطلاعات و دانش و مهارت این کارمندان چطور باید اصلاح و ارتقا پیدا کند؟ یکی از آثار نفت درون عدم اصلاح فرهنگ توسعه این هست که مدیران ما یاد نگرفته‌اند که به ظرفیت بی‌انتهای انسان‌ها توجه کنند.

اینکه به چه دلیل ژاپنی‌ها که نه نفت دارند، نه زمین آنچنانی و دور تا دورشان نیز اقیانوس هست و دائما زلزله می‌آید، تبدیل به قطب دوم صنعتی دنیا می‌شوند، دلیل دارد. حتی مدیران آمریکایی دوره‌های مدیریتی خود را درون ژاپن طی می‌کنند. یکی از دلایل پیشرفت آنها این بوده که چیزی جز آدم‌هایشان نداشته‌اند. زمانی مدیریت یک جامعه منبع اصلی خود را انسان‌ها می‌بیند به مرور روی جنبه‌های مختلف آنها برنامه‌ریزی می‌کند تا بهره‌وری آنها را ارتقا دهد. این را مقایسه کنید با بعضی دانشگاه‌های ما که نه استاد می‌داند به چه دلیل باید این واحد را تدریس کند و نه دانشجو می‌پرسد به چه دلیل باید بخواند بلکه درون یک تفاهم نانوشته به این توافق رسیده‌اند که ازبرای گرفتن مدرک باید این واحد را بگذرانند تا با نشان دادن این مدرک یک میزی درون یکی از ادارات درون اختیار بگیرند.

پس ما هم استاد نفتی داریم، هم هنرمند نفتی داریم، هم مدیر نفتی داریم، هم استاندار و فرماندار نفتی. به لحاظ بینشی، همه این‌ها نفتی هستند. همه دچار این بیماری هستیم (درون افراد نسبت‌های آن متفاوت هست) و تا این بیماری شناسایی نشود و به صورت آگاهانه و علمی با کار فرهنگی عمیق با آن مقابله نشود، ممکن هست نفت ما تمام شود؛ ولی تا ده‌ها سال آن بیماری نفتی درون جامعه اثراتش باقی مانده باشد. مثل شرایط موجود که نفت درون اقتصاد ما نقش کمی دارد ولی آن فرهنگ نفتی ما اجازه نمی‌دهد تلاشمان را اضافه کنیم. ازبرای مثال استاندار خوزستان یا فرمانداران دزفول یا آبادان و… فکر کنند ببینند غیر از نفت، چه منبع ها دیگری درون این استان هست؟ منابعی که هرکدام می‌تواند تبدیل به عامل پیشرفت شود. چه مشکلی درون ذهن جوانان آنجا هست که مانع این بشود که به ذهن‌شان برسد که از این زمین و آب می‌توانند چهار دفعه درون سال برداشت محصول داشت؛ تا جایی که مجبور می‌شوند کشاورزان یزدی را به خوزستان بیاورند.

*از مردم گله نداریم؛ گلایه از مدیران هست

همان نفت خوزستان اجازه نداده فرهنگ رفتاری اهالی آنجا عوض شود! الان گله ما از مردم آنجا نیست؛ بلکه از مدیریتی گله داریم که کار روی فرهنگ آنجا باید یکی از سرفصل‌های فعالیتش باشد.

بیایید از خوزستان برویم گیلان! این استان از نظر آب و هوا شبیه هلند هست؛ هلند گل اروپا را تامین می‌کند، ولی گیلان گل ایران را نمی‌تواند تامین کند! پس ما درون حاشیه کویر با خرج بالا گلکاری می‌کنیم؛ چون فرهنگ این فعالیت درون اهالی آن مناطق نیست که دست به چنین فعالیتی بزنند!

*نقطه شروع، مردم نیستند

ممکن هست بگویید خب مردم چه کنند؟ اصلا نقطه شروع مردم نیستند؛ بلکه نقطه شروع دانشگاه‌های این استان‌ها هستند که این مباحث را تبدیل به موضوع آخر‌نامه دانشگاهی نکردند. چقدر ذهن استادان این استان‌ها را درگیر کردند که چطور می‌توانیم استان را توسعه دهیم تا ازبرای استان ارزش افزوده ایجاد کنیم؟

این بیماری درون همه استان‌ها وجود داشته ولی کم و زیاد هست. مثلا استان یزد چون از گذشته فرهنگ کار و تلاش درون آن بوده و نسل به نسل امتداد یافته و می‌بینید که با وجود اینکه درون حاشیه کویر هست و آب زیادی هم ندارد ولی یکی از توسعه یافته‌ترین استان‌های کشور هست.

به نظرم روشن شد که نفت با ما چه کرده و فرهنگ کار، نظم، قانون‌پذیری و … را درون ما چطور شکل داده هست.

*زیست شبانه معلول کج‌فهمی هست

فارس: موضوع را شکافتید و درد را پیدا کردید. ما درون این مصاحبه، تنها درون پی کشف مسأله نیستیم و باید بلافاصله پس از طرح سوال و مسأله درون اندیشه یافتن مسیر حل باشیم.

اینکه چه باید کرد، طبیعتا باید نخبگان جامعه این مطلب را لمس کنند و به کشف این بیماری درون خود برسند. زمانی سریالی ساخته می‌شود، می‌شود چند نکته درون آن گنجاند و این دردها را درون آن نشان داد. مثلا می‌بینیم پسری تا ده صبح درون رختخواب خوابیده و از خواب که بلند می‌شود به مادرش می‌گوید نان گرفته‌ای؟ باید با زبان طنز بگویند تو به چه دلیل انتظار داری که کشورت پیشرفت کند زمانی خودت تا ده صبح خوابیده‌ای و غُر هم می‌زنی؟ تازه ده صبح هم که بیدار شده‌ای با کمال پررویی به مادرت می‌گویی نان خریدی؟ مادر باید ازبرای جوان ۲۴ ساله‌اش نان تهیه کند تا از رختخواب بلند شود؟ درون بیماری نفتی می‌گویی زمانی این جوان که تا این ساعت خواب هست احتمالا تا یک پس از نصفه شب هم می‌خواهد درون خیابان‌ها بچرخد؛ پس بهتر هست بیاییم طرح زیست شبانه را پیشنهاد بدهیم! بدون اینکه توجه کنیم درون چه فرهنگی این پیشنهاد را مطرح کنیم و بستر این تنوع‌طلبی و شب‌بیداری و خوابیدن تا نزدیک ظهر را فراهم می‌کنیم! این یک بیماری هست که امروز گریبان جامعه ما را گرفته و مدیر ما بدون اینکه درک کند الان یا با منافع مادی، یا با کج‌فهمی یا با تقلید کورکورانه از غرب یا شاید هم نیت مثبت هست، ولی چون تحلیل یک‌بعدی هست، این تصمیم را می‌گیرد؛ چون می‌گویند این‌ها که تا پاسی از نیمه شب بیرون هستند، پس بهتر هست ساماندهی کنیم تا زیر نظر ما باشند! نمی‌آید کار را ریشه‌ای حل کند تا جوان شب به موقع بخوابد و صبح بانشاط برخیزد! پس با رسانه حرف بزنیم تا برنامه را طوری تنظیم کند که افراد سریع بخوابند.

*شبیه بچه پولدارها شده‌ایم

مقام معظم رهبری با تمثیلی این مسئله را مطرح کرده‌اند. ما مثل بچه پولدارها شده‌ایم و اطرافیان ازبرای اینکه از پول وی سوء استفاده کردن کنند از سن نوجوانی درون گوش وی تعریف می‌کنند و می‌گویند خوش‌به‌حال تو چون با این ثروت نیازی به کار و تحصیل نداری و هرقدر بخوری ازبرای نوه‌هایت هم باقی می‌گذاری! این ازبرای نوجوان، سمّ هست و بابایی هم که درون تفکر نفتی بزرگ شده تا می‌بیند بچه‌اش نتیجه نمی‌گیرد می‌گوید می‌خواهی کارهایت را انجام بدهم بفرستمت خارج؟ شما مشتی بچه سوسول دفعه می‌آوری که حتی درصورتیکه دکتر شود باز هم از وی حرکت ایجاد نمی‌شود! حتی می‌توان درون یک آمارگیری میدانی متوجه شد که آیا آنهایی که به مدارج علمی اثرگذار رسیده‌اند، آن بچه پول‌دارها بودند یا کسانی هستند که با زحمت بسیار به این نقطه رسیده‌اند؟ نفس پول‌دار بودن پدر و مادر بد نیست، بلکه درصورتیکه این پول درون یک بستر نفتی کسب شود، فرهنگ خرابی را با خود همراه می‌کند. الان تو پول‌دار شدی، به چه دلیل بچه‌هایت را خراب می‌کنی و اجازه رشد درست به آنها نمی‌دهی و یک کارخانه می‌سازی و می‌دهی دست همین که درست تربیت نشده هست! وی نمی‌تواند یک کارخانه را توسعه دهد.

ما تنها حسرت ژاپنی‌ها را می‌خوریم که به چه دلیل یک کارخانه چهار نسل درون یک خانواده بوده و روز به روز توسعه پیدا کرده هست؟ چون آنها می‌فهمند چه امکانی درون اختیار دارند!

*درون جامعه بیمار نفتی بعضی حرف‌ها، بوی شعار می‌گیرد

بعضی حرف‌ها درون جامعه‌ای که همه مریض نفتی هستیم، بوی شعار می‌دهد و گوینده آن را ساکت می‌کنند که شعار ندهد. ماموریتی به آلمان رفته بودم. یک دانشجوی ایرانی مقطع دکترا درون فرودگاه به استقبال ما آمده بود تا همراهمان باشد و طی آن چند روز مترجم ما هم باشد! همین که رسیدیم چمدان‌های ما را دست گرفت و با خود برد. به وی گفتم این کار شما خوب نیست. ما خودمان چمدان‌مان را برمی‌داریم. خندید و گفت: شما از ایران آمده‌اید و فکر می‌کنید کار کردن ازبرای من یک ضدارزش هست. یک مرتبه دیگر هم به وی تذکر دادم تا اینکه شب درون هتل به من گفت ببین من اینجا دکترا می‌خوانم، ولی شبی چهار ساعت درون یک رستوران ظرف می‌شویم و دستمزد می‌گیرم. محیط اینجا من را اینطور دفعه آورده که کار کنم. بنابراین حمل چمدان نه افت دارد و نه کسی من را به خاطر این کار تحقیر می‌کند. جوانان اینجا درصورتیکه پس از ۱۸ سالگی از پدرشان پول بگیرند شخصیتشان خرد می‌شود!

درون سال‌های خیلی دور درون روستاها زمانی انگل کچلی می‌آمد، درصورتیکه یک نفر این انگل را نمی‌گرفت یا رویش اثر نمی‌گذاشت و سالم می‌ماند، مردم درون حلال‌زاده بودن وی شک می‌کردند! یکی از ویژگی‌های بیماری‌های فرهنگی همین هست که چون همه مبتلا هستیم زمانی یک نفر روی بیماری دست می‌گذارد، می‌گویند شعاری حرف نزن و این حرف‌ها غیرقابل عمل هست.

*دلارهای نفتی درون بنگاه‌های معاملات املاک

مثال ازبرای این بیماری زیاد هست. ما همیشه از دلارهای نفتی و سرنوشت آنها سوال می‌کنیم. این دلارها آمده رفته درون بنگاه‌های معاملات املاک درون کوچه پس کوچه‌های شهر! درون حالی که یک بنگاه معاملات ملکی درون یک محله کار مسیر‌انداز بود ولی الان درون هر کوچه چند بنگاه هست که درون بنگاه هم پنج نفر نان می‌خورند. این‌ها همه هدررفت منبع ها هست که از نفت وارد اقتصاد می‌شود و سبب می‌شود قیمت ملک متغیر باشد و مردم دست به خرید و فروش ملک بزنند تا این‌ها از کنار این خرید و فروش حق دلالی و سهم خود را ببرند. زندگی این افراد تامین هست بدون اینکه ارزش افزوده‌ای درون اقتصاد داشته باشند.

درون کشورهای توسعه یافته به ازای هر هفتصد تا هزار نفر یک مرکز خدماتی مثل بقالی یا معاملات ملک وجود دارد درون ایران به ازای هر ۳۵ نفر این عدد هست. به این معنی قسمت عظیمی از سرمایه‌های اقتصادی ما درون این مغازه‌ها مصرف می‌شود که از هر چند تا یکی از آنها شاید کار مثبت انجام دهد. این مشکل را یک روزه نمی‌توان حل کرد تا لااقل زرگری که هیچ کمکی به اقتصاد نمی‌کند به فرزندش بگوید تو نمی‌خواهد شغل پدرت را ادامه دهی؛ چون بابای تو خدمتی به اقتصاد نمی‌کند بابای تو به لحاظ علمی، انگل اقتصادی هست. آدم محترمی هست، اهل نماز و روزه و خمس هم هست، ولی کار وی به ارزش افزوده منجر نمی‌شود و تولید ثروت نمی‌کند، بلکه نشسته تا عده‌ای طلا بخرند و از طریق اختلاف قیمت‌ها زندگی‌اش را تامین کند!

*اصلاح فرهنگ مصرف با افزایش قیمت به خانواده محروم فشار می‌آورد

ما نسلی از اقتصاددان‌ها داریم که اصطلاحا تکنسین هستند که تنها بحث‌های تکنیکی اقتصاد را می‌دانند و انسان را موجودی اقتصادی می‌دانند که تنها به منافع شخصی خودش می‌اندیشد. به همین دلیل باید اجازه داد که وی بیشترین منافع را ببرد. متاسفانه کمتر به تاثیر فرهنگ بر اقتصاد باور دارند و عده‌ای هم که اقتصاد توسعه خوانده‌اند و این نوع حرف را باور دارند درون جایگاه مدیریتی ما محلی ندارند و کمتر وزیر نیرویی را می‌بینی که رفته باشد چنین فردی را آورده باشد و بگوید نمی‌خواهم با افزایش قیمت برق مصرف را کاهش دهم. قیمت را تا یک جایی می‌توان افزایش داد، چون این کار و این میزان افزایش قیمت ازبرای یک خانواده مستضعف معنادار هست تا وی الگوی مصرفش را اصلاح کند. این مکانیزم تنها به خانواده‌های محروم فشار وارد می‌کند؛ چون فرد ثروتمند که قبض‌‌ها را نمی‌بیند، بلکه به راننده‌اش می‌گوید این قبض‌ها را پرداختی و وی می‌گوید: بله حاج‌آقا! نمی‌خواهم بگویم گرانی جواب نمی‌دهد که شاید قسمت کوچکی از مسئله را جواب بدهد، ولی قسمت بزرگتری را باید با کار فرهنگی اصلاح کرد.

*خلاصه کردن فرهنگ درون شعائر مذهبی کفران نعمت هست

زمانی حرف از کار فرهنگی می‌شود، مخاطب فکر می‌کند باید درون اداره‌اش یک نماز جماعت برگزار کند و درون ایام محرم زیارت عاشورا دایر شود و سینه‌زنی کند که حتما این‌ها سرمایه تاریخی هست و باید حفظ شود، ولی توقف روی اینکه فرهنگ را درون شعائر مذهبی و دینی خلاصه کنیم، کفران نعمت هست. از همین عشق به امام حسین (ع) باید استفاده کردن کرد و یک رفتار را تبدیل به فرهنگ کرد.

*تمام قوانین ما نفتی هست

ما باید به رشد فکری برسیم تا معتقد باشیم حمایت از جوانی که می‌خواهد یک کار تولیدی احداث کند، به نفع کشور هست. من به عنوان یک کارمند درصورتیکه کار وی را زودتر مسیر بیندازم درون حقوق من تاثیر خواهد داشت؛ چون اداره دارایی از وی مالیات می‌گیرد و دولت با مالیات اداره می‌شود و درصورتیکه این تولیدش مسیر بیفتد، درآمد دولت بیشتر می‌شود؛ پس درون حقوق من اثر خواهد داشت. بنابراین زمانی وی وارد اداره می‌شود من یک چای جلوی وی می‌گذارم و می‌گویم تا چای بخوری و این روزنامه را ورق بزنی، من کارهای تو را انجام می‌دهم. این تصویر را درون ذهن بیاورید. آن وقت هست که می‌توانیم به یک زرگر بگوییم بخشی از سرمایه‌ات را بیاور و درون صنعت و تولید سرمایه‌گذاری کن، ولی زمانی جوانی یکی دو مرتبه مراجعه می‌کند می‌بیند تازه اول سختی هست، پشیمان می‌شود و دیگران را هم منع می‌کند. تمام قوانین ما نفتی هست و به ضرر تولید و کار قانون می‌نویسیم.

*نفت از ابتدا ذهن مدیران ما را خراب کرد

فارس: شما به یک پیشینه نفتی ۱۲۰ ساله اشاره کردید درون حالی که شاید تا همین پنجاه سال قبل کار ارزش چشمگیری داشت ولی فرهنگ کارهایی مثل معاملات املاک این باور را تقویت می‌کند که کار نکن ولی سریع به قله برس! این ذهنیت، محصول ۱۲۰ سال پیش نیست. چه اتفاقی افتاده هست؟

از همان ابتدا نفت ذهن مدیران ما را خراب کرد که با این ماده سیاه بدبو می‌توانی پارچه و کفش انگلیسی داشته باشی و محصولات کاربردی درون اختیار بگیری. پس بهتر هست آن را بدهی برود و از شرش خلاص شوی! فساد دربار پادشاهان و اطرافیانی که آلوده پول نفت بودند، بعدا تصمیم گرفت که آموزش و پرورش را وارد کشور کند؛ درون حالی که آموزش و پرورش که بد نیست. آن زمانی بد هست که به شما بگویند درس بخوان و مدرک بگیر تا دیگر کار نکنی و بروی پشت میز بنشینی و سر ماه مقرری دریافت کنی.

*آموزش و پرورش نفتی، حمال را تبدیل به عبارتی توهین‌آمیز می‌کند

هم اکنون هم معلم‌ها زمانی می‌خواهند بچه‌های من و شما را نصحیت کنند، می‌گویند درس بخوان و گرنه بدبخت می‌شوی و باید حمالی کنی! حمال، محترم‌ترین فرد درون بازار هست که با زور بازو حلال‌ترین رزق را به دست می‌آورد، ولی درون فرهنگ نفتی این تبدیل به توهین می‌شود!

قدیم کسی که نمره املا کم می‌گرفت، باید می‌ماند و شیشه کلاس را تمیز می‌کرد. هیچ‌وقت معلم به کسی که درس می‌خواند نمی‌گفت این کار را انجام بدهد. می‌خواست عملی هم نشان دهد که درصورتیکه درس نخوانی باید کار کنی وگرنه درس بخوانی نیازی نیست کار کنی! به من و شما القا کردند که درصورتیکه درس بخوانید، کار نمی‌کنید. حتی هم اکنون هم مادر و پدرها به فرزندشان می‌گویند ما بدبخت بودیم و درس نخواندیم. ازبرای همین با بدبختی پول درون آوردیم. شما درس بخوانید تا مثل ما بدبخت نباشید. این حاصل همین معنا هست که ما تعداد زیادی مهندس داریم که نمی‌توانند فضای مورد احتیاج را پرکنند؛ درون حالی که زمانی شما یخچال خانه‌ات خراب می‌شود، زمانی تلفن می‌کنی عزیزی می‌آید و کارتی می‌دهد که روی آن نوشته «مهندس» درون حالی که وی فوق دیپلم هم ندارد، بلکه دیپلمی هست که مهارت می‌داند، ولی می‌فهمد که درصورتیکه یک مهندس بیاید می‌تواند پول بیشتری بگیرد؛ وگرنه وی مهارت تعمیر یخچال را می‌داند. این تبدیل به ارزش نشده که مهارتش ارزش داشته باشد، بلکه وی پشت عنوان مهندسی خود را مخفی می‌کند!

اینکه مدرک می‌فروشند، ناشی از فرهنگ نفتی هست که آبروی مدرک ما را برده هست. استاد هم ناراحت نیست؛ چون می‌گوید بگذار این هم مدرک بگیرد؛ کنار آن همه دکتر متوسطی که مدرک دارند. این‌ها همه تجلی آن نفتی هست که از ۱۲۰ سال پیش وارد معادلات اجتماعی ما شده هست.

*حرف از فرهنگ که می‌شود، همه می‌مسیر سراغ حجاب!

شما چند وزیر کشور درون این کشور دیده‌اید که به استاندار بگوید شما بروید روی فرهنگ توسعه درون استان کار کنید و یک نسخه از بررسی ها خود را ازبرای ما بفرستید؟ پس هم تا حرف از فرهنگ می‌شود می‌روید سراغ امام جمعه و می‌گویید حاج آقا بی‌حجابی بی‌داد می‌کند شما یک اقدامی کنید! اینکه فرهنگ را درون حد یک ارزشی به اسم حجاب پایین می‌آورید و از گردن خود باز می‌کنید و روی دوش امام جمعه می‌اندازید، فاجعه هست!

هم اکنون درون فرهنگ ما مردم بر این باورند، دکتری که زیاد دارو می‌دهد، خیلی باسواد هست! درون صورتی که پزشکی که نتوانسته تشخیص بدهد دارو زیاد می‌دهد که یکی از داروها اثر کند. ازبرای همین دکترها همیشه چند نوع مسکن می‌نویسند و شما هم چندتا می‌خوری و باقی آن درون خانه می‌ماند و اغلب ما یک کیسه بزرگ از داروهای نصفه و نیمه داریم. داروخانه هم این را پس نمی‌گیرد چون آنجا هم فرهنگ نفتی رسوب کرده و چون بیمه خرج دارو را می‌دهد و پول بیمه هم از پول نفت هست، کسی دردش نمی‌آید. درون عروسی‌ها هم این بیماری دیده می‌شود که همه ازبرای خوردن ولع دارند، ولی زمانی همه سیر می‌شوند می‌بینید که ۵۰ یا ۴۰ درصد غذاها مانده هست و یک نفر همه را داخل زباله‌ها می‌ریزد.

تا فرهنگ اصلاح نشود، آموزش هم اصلاح نمی‌شود؛ درون پی آن مهارت‌های ما اصلاح نمی‌شود و درون پی آن منبع ها ما هم از میان می‌رود همانصورت که امروز شاهد آن هستیم.

ادامه دارد….

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *